کانون فرهنگی تبلیغی عرفان شهر سردشت

استان آذربایجان غربی تحت نظارت اداره کل تبلیغات اسلامی

عزیز خان مکری سردار فراموش شده تاریخ

 ایشان در سال 1317هجری شمسی برابر 1207هجری قمری در روستای نستان از توابع شهرستان سردشت به دنیا آمد .محمد سلطان نام فرزند خویش را که عزیزش نیز بود عزیز نهاد. عزیز در سن 15 سالگی به تبریز نقل مکان کرد .در این تغییر اقامتگاه برادر بزرگش فرخ نیز همراه وی بود ،فرخ پس از چندی حیات را را به درود گفت.

عزیز ماند و طبع شعر و خط خوشش که واسطه ای شد برای راه یابی وی به دربار قجری .ایشان به وسیله زکاوت و سواد خویش با جمعی از درباریان محمد شاه قاجار آشنا شد وی بعد از مدت کمی مراوده با درباریان با درجه یاوری فوج ششم تبریز وارد خدمت عسکری گردید.

در جریان لشکر کشی محمد شاه قاجار به هرات به سال 1216 هجری شمسی عزیز خان با درجه سرهنگی فوج ششم تبریز در محاصره هرات شرکت کرد .در این زمان بود که یار محمد خان ،وزیر کامران میرزا امیر یاغی هرات از محمد شاه قاجار خواست دست از محاصره  هرات بکشد و برای مذاکره اعلام آمادگی نمود.

شاه نیز کسی را لایق تر از عزیز خان برای مذاکره با یاغیان ندید و وی را مامور مذاکره با یار محمد خان و کامران میرزا  در هرات نمود. قشون قجری با درایت خاص عزیز خان توانستند بر این امر فایق آیند و غایله هرات به نفع شاه قجر خاتمه یافت و سردار توانست نظر کامران میرزا را به سمت دربار متمایل سازد این امر موجب محبوبیت نیش از حد و عزیز تر شدن سردار عزیز خان مکری  نزد محمد شاه قاجار گردید. سپس در مقام آجودان باشی کل عساکر که امیر کبیر به وی عطا نموده بود به خدمت ادامه داد تا اینکه مسئولیت های مهم نظامی دیگری  به ایشان داده شد.

در سال 1228 هجری شمسی عزیز خان مامور دفع شورش در بابیه زنجان گردید.برای ماموریت عزیز خان مد نظر بود که اطرافیان شاه وی را از این کار منع و دائی شاه امیر اصلان خان مسجد الدوله برای این کار منصوب گردید اما نظارت کلی بر عهده عزیز خان باقی ماند.عزیز خان با درایت خویش این شورش را نیز خاتمه بخشید و به سبب لیاقت به ملاقات ((الکساندر نیکلاویچ)) ولیعهد روسیه آن زمان در ایروان فرستاده شد . با وجود اینکه سردار عزیز خان فرماندهی کل عساکر را بر عهده داشت اما به دستور ناصر الدین شاه قاجار طی تشریفات خاصی در سال 1231 هجری شمسی با لقب سردار کل خوانده شد.

در حالیکه حمایل سرداری و تمثال همایونی بر سینه سردار خود نمایی میکرد به امر شاه به همراه بیست عراده توپ و یک عده از لشکریان مقیم تهران از پایتخت عازم سلطانیه شد تا با سپاهیان دیگر مناطق کشور در مقابل ناصر الدین شاه قاجار سان دهند.

سردار عزیز خان مکری به همراه سی هزار نفر پیاده و ده هزار سواره در مقابل شاه رژه رفته و توانست لیاقت وکفایت خویش را بیشتر گذشته به رخ اطرافیان شاه بکشد .شاه نیز در همین مراسم یکی از اسب های اصیل خویش را به سردار هدیه داد.امیر کبیر نیز تصدی دارالفنون وهمچنین تدریس در بخش نظامی را به سردار کل محول نمود.

بعد از آنکه روابط دول روسیه و عثمانی رو به تیرگی گرائید و منجر به جنگ میان آنهاشد امورات دارالفنون را به محمد خان بیگلری واگذار نمودند.هنگامی که سردار کل ماموریت یافت تا به همراه چهل هزار مرد سپاهی راهی مرزهای آذربایجان گردد،میرزا آقا خان نوری ((صدر اعظم))که مرد خبیث و خائنی بود فرصت را غنیمت شمرد و از محبوبیت عزیز خان نزد ناصر الدین شاه کاست و ذهن وی را مشوش نمود، به همین دلیل شاه ،عزیز خان را به ÷ایتخت خواند و ایشان را خلع درجه نمود.این واقعه در سال 1235 هجری شمسی اتفاق افتاد.

تا سال 1237 هجری شمسی  میرزا داود خان پسر میرزا آقا خان نوری که در آن زمان 15 سال داشت و از پدر نیز بی کفایت تر بود جانشین عزیز خان گردید.در سال 1237 با آشکار شدن خیانتهای میرزا آقا خان نوری و بر کناری خود و عواملش توسط شاه بار دیگر عزیز خان به پایتخت فرا خوانده شد و سمت وزارت جنگ و سپهسالاری (سردار کل سپاه) را به وی دادند،لازم به ذکر است ناصر الدین شاه قاجار علاوه بر داشتن طبع شعر در نقاشی نیز دست داشته است و با توجه به احترامی که برای سردار کل قائل بود از وی نقاشی های متعددی رسم نموده است که یک نمونه ی آن در پنجاه سال تاریخ ناصری نوشته دکتر خان بابابیانی جلد اول از آرشیو سازمکان اسناد ملی استخراج شده واست و در این مطلب نیز درج گردید تا گواهی باشد بر عزیزی سردار عزیز خان نزد شاه قجر.

اما با این اوصاف بار دیگر اطرافیان شاه ،شاه را نسبت به خیانت عزیز خان متقاعد کردند و در سال 1247 هجری شمسی برای بار دوم سردار کل به سلطان آباد اراک تبعید و کلیه املاک و اموالش در بوکان و سردشت و مهاباد توقیف گردید.

سردار کل جان جان خانم دخت امیر کبیر را به همسری  اختیار کرد و از ایشان سه فرزند ذکور ولد یافت  اولی علی خان سرهنگ دومی حسین خان وسومی سیف الدین خان.

سردار کل طبع سرودن شعر هم داشته است:

تا ترا صورتگران تصویر قامت کرده اند              

دیده انصاف اگر باشد قیامت کرده اند

عاشقان را از قیامت بیم نبود کاین گروه               

سالها در آتش عشق استقامت کرده اند

این حقایق کز درون عاشقان سر می زند            

عارفان را سر به سر ،زین ره، ندامت کرده اند

در چمنزار محبت خنده ی گلهای دل                  

از سحاب چشم عاشقان غرامت کرده اند

من ره امن و سلامت دانم ای ناصح ولی             

عاشقان کوی وی ترک سلامت کرده اند

بر دو چشم مست می گونیش از آن بردم نماز        

کاندران محراب ابرویش اقامت کرده اند

دائم آن زلف سیه را از چه هندو خوانده اند         

زانکه در بتخانه رویش اقامت کرده اند

 عشق را پایان نباشد مکریا خاموش باش            

راویان در این حکایت بس روایت کرده اند

 منبع:www.dadgaran.blogfa.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1391ساعت 18:12  توسط   |